محمد بن علي بن سليمان الراوندي
16
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )
قيمتى ندارذ ، دست معجز نبوّت عروس نيم خرما را با داماذ بوحنيفه زفاف داذ بيك ساعت صذهزار نور در دل بوحنيفه واديذ آمذ ، چندان شعله بكشيذ كه مشرق و مغرب بگشوذ ، دو اماماند اعظم و معظّم ، بوحنيفه چشم راست شافعى چشم چپ ، مقرّر شرع نبى امام مطّلبى ، طاوس چمن تقديس محمّد بن ادريس ، مذهب دو حق يكى ، آبنوس يكى رنگ دو ، شعر « 1 » همه نيكند بذ تويى تو مكن * نيست در دين دويى تو دين دو مكن همه نيكند بى زهومت تو * بذ تويى و آن سگ خصومت تو در افتاذهء مىپندارى كه خذاى تعالى ترا بنقّادى فرستاذه است ، هر يكى را درجتى است رفيع الدّرجات بلند كرده ، و الّذين اوتوا العلم درجات « 2 » يكى رايت راى دارذ يكى سپر خبر ، رضى اللّه عنهما و عن محبّيهما و اجتهاد چيزيست كه اگر خطا مىافتذ از ثواب حرمان نمىدهذ ، ان اصاب فله اجران و ان اخطا فله اجر واحد ، و الّا بى « 3 » مدد 11 لعاب حقيقى نبوى چنين مسئلها « 4 » نتوان گشاذ ، و كى لعاب در خواب برابر بيذارى بوذ كه روزى زنى در مسجد امام اعظم بوحنيفه آمذ سيبى در دست نيمى سرخ و نيمى زرد ، بويوسف قاضى را گفت اين سيب ببوحنيفه ده ، بويوسف تنديى بكرد گفت اى زن برو حريفان دوشينه را طلب كن تو غلطى ، زن گفت اى بويوسف مصراع : انديشه غلط كردى و دور افتاذى ، كوذكى مكن درينجا سرّى و تعبيهء سخنيست ، بيت : چون نديذى شبى سليمانرا * تو چه « 5 » دانى نواى مرغانرا 12 بويوسف سيب بستذ و پيش امام اعظم برد ، گفت زنى ايستاذه است f . 8 a و ميگويذ اين سيب به امام بوحنيفه ده ، امام اعظم سيب بستذ و بشكافت و باز جا داذ ، جماعت حاضران سوال كردند كه درين سيب چه تعبيه است ،
--> ( 1 ) از حديقهء سنائى ( طبع لكهنؤ ص 83 و 84 ) ( 2 ) قر : 58 ، 12 ( 3 ) اينطور در حاشيه افزوده و در متن « بمدد » ( 4 ) ن ا : مسلها ( 5 ) ن ا : حه